تبليغاتX
مکاتب و روانشناسان برجسته
كلارك لئونارد هال

(1952ـ1884)



كلارك لئونارد هال، اولين و بزرگترين رفتارگرا بود. او و پيروانش از 1940 تا 1960 بر روانشناسي آمريكا تسلط داشتند. شايد هيچ روانشناسي بيش از او چنين مشتاقانه و با پشتكار خود را وقف مسائل روش علمي نكرده باشد. او بر رياضيات و منطق صوري تسلط زيادي داشت و آنها را در نظريه روانشناختي به نحوي كه هيچ‌كس قبل از او انجام نداده بود به كار بست.

زندگي هال

هال در بيشتر ايام زندگي خود از ضعف سلامتي و بينايي رنج مي‌برد. در سن 24 سالگي به فلج مبتلا شد و با يك پاي معلول مجبور شد تمام عمر پابند آهني سنگيني را كه خود طراحي كرده بود بپوشد. خانواده هال فقير بود (او در يك كلبه چوبي به دنيا آمده بود) و مجبور شد چندين بار تحصيلات خود را براي كسب درآمد از راه تدريس معوق بگذارد. بزگترين سرمايه هال اشتياق شديد او به كسب تعالي بود و همواره در مقابل موانع بي‌شمار استقامت نشان مي‌داد.

در 1918، در سن نسبتاً بالاي 34 سالگي، هال درجه دكتراي خود را از دانشگاه ويسكانسين، جايي كه قبل از تغيير به رشته روانشناسي، مهندسي معدن خوانده بود دريافت كرد. در ويسكانسين او به مدت ده سال عضو هيأت علمي باقي ماند. علايق پژوهشي اوليه‌اش حاكي از تأكيد هميشگي او بر روش‌هاي عيني و قوانين كاركردي است.

او مفهوم‌آموزي، اثرات توتون بر كارآيي رفتار و آزمون‌‌ها و اندازه‌‌گيري را مورد بررسي قرار داد و نخستين كتاب درسي مهم در زمينه كاربردي آزمون كردن استعداد (هال، 1928) را منتشر ساخت. او براي تحول روش‌هاي عملي تحليل آماري فعاليت كرد و براي محاسبه همبستگي ماشيني اختراع نمود كه در واشنگتن دي.سي. در اسميتسونين به نمايش گذاشته شد. هال ده سال صرف مطالعه هيپنوتيسم و تلقين‌پذيري كرد، 32 مقاله و يك كتاب كه پژوهشش را خلاصه كرده است منتشر ساخت (هال، 1933).

در 1929 در دانشگاه ييل استاد پژوهش شد، جايي كه آخرين پژوهش مورد علاقه خود را به نام يك نظريه رفتار براساس قوانين شرطي‌سازي پاولفي انجام داد. او براي اولين بار آثار پاولف را در 1927 مطالعه نمود و به مسائل بازتاب‌هاي شرطي و يادگيري علاقه‌مند شد. به كتاب بازتاب‌هاي شرطي پاولف به عنوان «آن كتاب عظيم» اشاره مي‌كرد و براي پژوهش خود از آزمودني‌هاي حيواني استفاده مي‌نمود. قبلاً از موش‌‌ها استفاده نكرده بود، زيرا از بوي همراه با آزمايشگاه موش متنفر بود، اما در دانشگاه ييل از كولوني موش كه توسط ارنست آر. هيلگارد ايجاد شده و به‌طور وسواسي تميز بود بازديد نمود. به موش‌‌ها نگاه كرد، «آنها را بو كرد و گفت كه بالاخره مي‌تواند از موش‌‌ها استفاده كند» (هيلگارد، 1978، ص. 201).

هال در سال‌هاي دهه 1930 مقالاتي در مورد شرطي‌سازي نوشت و استدلال كرد كه رفتارهاي پيچيده سطح بالا را مي‌توان برحسب اصول اوليه شرطي‌سازي تبيين كرد. در 1940 با پنج تن ديگر از همكاران خود كتاب نظريه رياضي ـ قياسي يادگيري طوطي‌وار: مطالعه‌اي درباره روش علمي را منتشر ساخت. اگرچه اين كتاب به عنوان پيشرفت قابل ملاحظه‌اي در گسترش روانشناسي علمي مورد توجه قرار گرفت، درك آن مشكل بود و كمتر كسي آن را مطالعه كرد.

اثر مهم بعدي هال، اصول رفتار (1943) به‌طور مفصل و با دقتي كه خاص خودش بود، چارچوب نظري جامعي را ارائه كرد كه در بر گيرنده تمام رفتارها بود. هال به سرعت به صورت روانشناسي درآمد كه بيش از همه نامش در نشريات علمي ذكر گرديد: در سال‌هاي 1940، 40 درصد از تمام مقاله‌هاي آزمايشي و 70 درصد از كل مقاله‌هاي يادگيري و انگيزش كه در دو مجله پيشرو روانشناسي آمريكا منتشر شدند كار هال را ذكر كردند (اسپنس، 1952). هال نظام خود را طي سال‌‌ها مورد تجديدنظر قرار داد و نتايج پژوهشي را كه ويرايش‌هاي قبلي را مورد آزمون آزمايشي قرار داده بودند در آن ادغام كرد. آخرين شكل نظام او در كتاب يك نظام رفتار (1952) آمده است.
+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |

هنري موري

(1988ـ1893)



درحالي كه نظريه شخصيتي آلپورت با طرد كامل نظر فرويد همراه بود، نظام شخصيت‌شناسي موري بر پايه نظريه فرويد ساخته شده است. موري هم مانند آلپورت مطالعه شخصيت را در يك موقعيت دانشگاهي انجام داد نه در يك موقعيت باليني. هرچند خود او تحت روانكاوي قرار گرفت (و گفت كه حوصله روانكاوش سرآمد)، آن را براي درمان بيماران به كار نبست، زيرا ترجيح مي‌داد كه شخصيت انسان را از طريق مطالعه گسترده افراد بهنجار در دانشگاه هاروارد بررسي كند. او عقيده داشت كه روانكاوي تنها رويكرد به روانشناسي است كه با پيچيدگي‌هاي رفتار آدمي سر و كار دارد و اصرار داشت كه در برنامه استاندارد روانشناسي تدريس شود (تريپلت، 1992).

زندگي موري

دوره كودكي موري با طرد شدن از سوي مادر، كه به نظر وي به درگيري با افسردگي تمام عمر منجر شد، حساسيت غيرمعمول نسبت به درد و رنج ديگران و گونه‌اي از جبران نارسايي به شيوه آدلري براي دو نقص بدني (لكنت زبان و ناتواني در ورزش) مشخص شده است.

پس از فارغ‌التحصيل شدن از دانشكده پزشكي دانشگاه كلمبيا، دوره كارورزي جراحي را تمام كرد و سپس از دانشگاه كمبريج انگلستان در رشته بيوشيمي درجه دكتري گرفت، كه مطمئناً يكي از راه‌هاي پيراموني ورود به حرفه روانشناسي است. به شكرانه ثروت سرشاري كه به ارث برده بود و ازدواج با دختري از وارثان ثروت دوپان، اوقات فراغت فراواني را در جهت علايق گوناگونش مي‌گذراند.

موري در دانشگاه فقط يك درس روانشناسي انتخاب كرده بود و گزارش مي‌كند كه در دومين جلسه سخنراني درس استاد در جست‌وجوي نزديكترين در خروجي بود تا از كلاس فرار كند (استاد درس هوگو مونستربرگ بود). دومين واحد درس روانشناسي كه در دانشگاه گذراند مطلبي بود كه سال‌ها بعد آن را تدريس كرد. او به دليل يك بحران شخصي به روانشناسي روي آورد: عاشق زن جوان متأهلي به نام كريستيانا مورگان شد. درعين‌حال نمي‌خواست همسرش را ترك كند. موري به اصرار مورگان براي مشورت با كارل يونگ به زوريخ رفت.

در آن هنگام، يونگ نيز با زن جواني روابط عاشقانه داشت و درحالي كه با همسر و خانواده‌اش زندگي مي‌كرد به اين رابطه نيز آشكارا ادامه مي‌داد. يونگ به موري توصيه كرد كه او نيز چنين كند و موري به مدت 40 سال چنين كرد. بدين‌ترتيب يونگ نه تنها تضاد شخصي موري را حل كرد، بلكه همچنين او را به سوي حرفه‌اي در روانشناسي سوق داد. يونگ به وي نشان داد كه روانشناسي به ويژه مطالعه ناهشياري ـ مي‌تواند براي مشكلات زندگي پاسخ‌هايي فراهم كند.

موري در 1927 به كلينيك رواني جديد هاروارد كه به‌طور اخص براي مطالعه شخصيت تشكيل شده بود پيوست. او تا پايان زندگي حرفه‌اي خود، به جز سال‌هاي 1945ـ1941 در جنگ جهاني دوم كه براي اداره خدمات استراتژيكي (طلايه‌دار سازمان
CIA) يك برنامه سنجش تأسيس كرد، هاروارد باقي ماند. برنامه مذكور كه در آن داوطلبان در موقعيت‌هاي فشارانگيز زندگي واقعي مورد مشاهده قرار مي‌گرفتند، به صورت رويكرد مركز سنجش براي گزينش كاركنان اجرايي درآمد كه اكنون در تجارب و كارهاي دولتي به صورت گسترده مورد استفاده قرار مي‌گيرد
+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |

روان شناسی تربیتی یکی از مهترین رشته‌هایی است که به بحث و بررسی پیشرفتهای درسی و نارسائی‌های تحصیلی یاد گیرندگان می‌پردازد. به عبارتی روان شناسی تربیتی شاخه‌ای از علم روان شناسی است که هدف آن کمک به دست اندرکاران تربیت در برخورد درست با مسائل آموزشی و تربیتی است.

 

دید کلی

تربیت معادل اصطلاح انگلیسی education است که گاهی نیز به پرورش ترجمه شده است. در هر حال تربیت عبارت است از جریانی منظم و مستمر که هدف آن کمک به رشد جسمانی ، شناختی ، روانی ، اخلاقی و اجتماعی یا بطور کلی رشد شخصیت افراد در جهت کسب هنجارهای مورد پذیرش جامعه و نیز کمک به شکوفا شدن استعدادهای آنهاست. به این ترتیب واژه تربیت معنی کلی‌تری می‌یابد و از آنجا که نظام تربیتی ، نظامی گسترده است، روان شناسی تربیتی در بدو تاسیس عمده زمینه‌های تربیت را شامل می‌شد، اما با رشد سایر حوزه‌های روان شناسی حیطه عمل آن محدودتر گشته و تنها مسائل تربیتی مربوط به شرایط آموزشگاهی و آموزش را شامل شد.

تاریخچه

از زمانی که « ویلهلم وونت » (Willhelm Wundt) در سال 1879 آزمایشگاه روان شناسی خود را در دانشگاه لایپزیک تاسیس نمود، همه پژوهشهایی که از آن پس در مورد مسائل رشد آدمی ، تفاوت فردی ، هوش ، انگیزش ، یادآوری و فراموشی ، ارزشیابی تحصیلی ، شیوه‌های یادگیری و هر نوع پژوهشی که با آموزش و پرورش ارتباط داشته است، انجام گرفتند، ستون اصلی روان شناسی تربیتی را تشکیل می‌دهند. نخستین کتاب روان شناسی تربیتی که به وسیله « ثرندایک » (Thorndike,E.L) در سال 1913 انتشار یافت، به تحقیق در مورد طبیعت و فطرت آدمی تفاوتهای فردی و قانونهای یادگیری پرداخت و مسائل آموزشی را با روشهای علمی توصیفی و آزمایشی مورد بررسی قرار داد.

نقش و تاثیر در زندگی

امروه رونق اقتصادی ، پویائی فرهنگی ، آسایش عمومی و بطور کلی توانائی صنعتی و خودکفائی هر جامعه‌ای به نظام آموزشی برتر و پیشرفته‌تر آن وابسته است. زمانی که به دستگاههای عظیم آموزشی در کشورهای قدرتمند جهان نظر بیافکنیم، مشاهده می‌کنیم که چه نیروی بزرگی و با چه برنامه‌های سنجیده‌ای برای تربیت و آموزش کودکان و نوجوانان ، کارگران فنی ، مهندسان ، حسابداران ، مدیران ، معلمان و بسیاری متخصصان دیگر دست‌اندرکارند و برای تربیت مدرسان و کارشناسان هر یک از این رشته‌ها سازمانهای گوناگون دیگری با برنامه‌ها ، تکنیکها و روشهای خاص به فعالیت ادامه می‌دهند. موفقیت این سازمان آموزشی ، وابستگی تام به اجرای درست یافته‌ها و دستاوردهای روان شناسی تربیتی دارد.

ساختار

ساختار عمل روان شناسی تربیتی بطور کلی در سه مرحله انجام می‌گیرد: در مرحله نخست که فعالیتهای پیش از آموزش نامیده می‌شود، مواردی چون بررسی اهداف شناختها و ویژگیهای یاد گیرنده را در برمی‌گیرد. در مرحله دوم یا فعالیتهای ضمن آموزش مسائلی چون انگیزش _ فرایند یادگیری ، ویژگیهای معلمان و تدریس موثر مورد بحث قرار می‌گیرد و آخرین مرحله یا فعالیتهای پس از آموزش ، به موضوع ارزشیابی از عملکرد اختصاص دارد.

شیوه عمل

در هر یک از ساختارهای فوق ، روان شناسی تربیتی با استفاده از شیوه‌های پژوهش علمی به شناسایی مسائل تربیتی می‌پردازد. شیوه عمل آن هر چند کاملا از دسته پژوهشهای آزمایشی در علوم تجربی نیست، اما به روشهای علمی و دقیق اهمیت فراوان داده می‌شود.

ارتباط با سایر علوم

روان شناسی تربیتی دانشی است که به دین ، فلسفه و پژوهشهای آزمایشگاهی وابسته است. به ویژه با روان شناسی علمی پیوندی استوار دارد. در این حوزه با روان شناسی رشد ، روان شناسی شخصیت ، روان شناسی کودک ، اندازه گیری و ارزشیابی و روان شناسی یادگیری مرتبط است.

کاربردها

روان شناسی تربیتی نقش کارسازی در شناخت شاگردان ، تربیت معلمان و طرح و اجرای برنامه‌های آموزشی و پرورشی به عهده دارد. تدوین و طرح ریزی محتوای درسی سالهای مختلف تحصیلی بر پایه اصول و کشفیات روان شناسی تربیتی ، آشناسازی معلمان با شیوه‌های تدریس نوین که حاصل پژوهشهای روان شناسی تربیتی است و کاربست دیگر یافته‌های تربیتی در شرایط آموزشگاهی به بهبود عملکرد یاد گیرندگان و در نتیجه رسیدن به اهداف جزئی و کلی تربیتی در سطح فردی و جامعه خواهد شد.

با شناخت تاثیر مهم یافته‌های این شاخه از علم در پیشرفت فرد و جامعه توجه بیشتری بر این علم مبذول می‌شود. استفاده از یافته‌های این علم سرعت بیشتری را در رشد علمی ، تکنولوژیک اقتصادی و ... جامعه خواهد داشت.

+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |

هوگو مونستربرگ

(1916ـ1863)



هوگومونستربرگ، يك استاد كليشه‌اي آلماني، براي مدتي يك موفقيت چشم‌گير در روانشناسي آمريكا و شناخته‌ترين روانشناس براي عامه بود. او صدها مقاله در مجله‌هاي عامه‌پسند و حدود دو دوجين كتاب نوشت. او به عنوان ميهمان دو رئيس جمهور آمريكا، تئودور روزولت و ويليام هووارد تافت، به كرات از كاخ سفيد در واشنگتن
D.C
ديدن كرد. رهبران تجارت و مديران دولتي مونستربرگ را به عنوان مشاور قبول داشتند و در بين آشنايانش ازجمله ويلهلم قيصر آلمان، اندرو كارنگي آدم متنفذ فولاد، برتراند راسل فيلسوف و همينطور ستارگان سينما و روشنفكران فردي ثروتمند، مشهور و قدرتمند به شمار مي‌آمد.

او براي مدتي استاد افتخاري دانشگاه هاروارد بود و هم به رياست انجمن روانشناسي آمريكا و هم انجمن فلسفه آمريكا برگزيده شد. او بنيانگذار روانشناسي كاربردي در ايالات متحد و در اروپا بود. به علاوه او يكي از تنها دو روانشناسي بود كه تاكنون به جاسوسي متهم شده‌اند (اسپيلمن و اسپيلمن، 1993).

مونستربرگ به عنوان «مبلغي پر كار براي روانشناسي كاربردي» توصيف شده است (ادانل، 1985، ص. 225). او كسي بود كه به زمينه‌هاي بسياري علاقه‌مندي نشان مي‌داد. طبق نظر شرح‌حال‌نويسش، مونستربرگ روزنامه‌نگار موفقي نيز بود «سرشار از يك استعداد مرموز براي احساسات. زندگي ]او را[ مي‌توان به عنوان يك رشته از ترقيات ـ مربوط به خودش، علمش و سرزمين ]آلمان[ خواند» (هيل، 1980، ص. 3).

مونستربرگ در اواخر عمرش، به صورت چهره تمسخر و ريشخند، موضوع كارتون‌ها و كاريكاتورهاي روزنامه درآمد و مايه شرمساري براي دانشگاهي بود كه چندين سال در آن خدمت كرده بود. هنگامي كه در 1916 فوت كرد، براي مردي كه زماني غول روانشناسي آمريكا خوانده مي‌شد، تمجيدهاي اندكي از او به عمل آمد.

زندگي مونستربرگ

مونستربرگ در 1882 يعني در 19 سالگي زادگاه خود را در دانزيگ آلمان ترك كرد و به قصد اينكه پزشكي تحصيل كند به لايپزيك سفر كرد. اما وقتي كه درس را با ويلهلم وونت گرفت نقشه‌هاي زندگي حرفه‌اي‌اش تغيير كردند. روانشناسي جديد، با تعهد فرصت‌هايي كه پژوهش و كار پزشكي نمي‌توانست فراهم سازد، او را تهييج كرد. او مدرك دكتري (
PhD) خود را در 1885 از وونت دريافت كرد و دو سال بعد از دانشگاه هايدلبرگ دكتري پزشكي (MD) را نيز به دست آورد تا اينكه براي يك زندگي حرفه‌اي در پژوهش دانشگاهي بهتر مجهز باشد. او شغل تدريس را در دانشگاه فرايبرگ پذيرفت و با هزينه خود آزمايشگاهي را در منزلش داير كرد، زيرا در دانشگاه هيچ امكاناتي براي اين كار موجود نبود.

مونستربرگ چند مقاله در مورد كار آزمايشي‌اش در پسيكوفيزيك منتشر كرد كه وونت از آنها انتقاد كرد، زيرا پژوهش انجام شده به محتواي شناختي ذهن، بدون در نظر داشتن حالت‌هاي احساس دروني، مي‌پرداخت. اما، كار مونستربرگ پيرواني را به خود جذب كرد و طولي نكشيد كه دانشجوياني از سرتاسر اروپا به آزمايشگاه او هجوم آوردند. در شيوه خود براي كسب استادي در يك دانشگاه عمده و ايجاد شهرتي به عنوان دانشمند مورد احترام موفق به نظر مي‌رسيد.

در 1892 ويليام جيمز با پيشنهاد فرصتي به مونستربرگ كه مدير با حقوق عالي آزمايشگاه روانشناسي هاروارد بشود، او را تطميع كرد. جيمز در جذب او از چرب‌زباني استفاده كرد و به مونستربرگ نوشت كه هاروارد بزرگترين دانشگاه ايالات متحد است و به فرد با نبوغي براي اداره كردن آزمايشگاهش نياز دارد. مونستربرگ ترجيح مي‌داد كه در آلمان بماند، اما جاه‌طلبي‌اش موجب شد كه پيشنهاد جيمز را بپذيرد.

مونستربرگ انتقال از آلمان به ايالات متحد و از روانشناسي آزمايشي ناب به روانشناسي كاربردي را به سرعت و به سهولت انجام نداد. در ابتدا گسترش روانشناسي كاربردي را تأييد نكرد و مديران دانشگاه را به خاطر اينكه به دانشمندان آنقدر كم مي‌پردازند كه مجبورند به حرفه‌هاي عملي‌تر روي آورند، مورد سرزنش قرار داد. از روانشناساني كه كتاب‌هاي عامه‌پسند براي افراد عادي مي‌نوشتند، در برابر دستمزد براي رهبران تجارت سخنراني مي‌كردند و خدمات را به عنوان متخصص با دريافت حق‌الزحمه پايين عرضه مي‌كردند، انتقاد كرد. اما، طولي نكشيد، خود مونستربرگ همه اينها را انجام مي‌داد.

پس از 10 سال اقامت در ايالات متحد و شايد پي بردن به اينكه هيچ دانشگاه آلماني قصد ندارد سمت استادي را به او پيشنهاد كند، اولين كتابش را به زبان انگليسي نوشت. اين اثر كه صفات آمريكايي نام داشت (1902)، يك تحليل روانشناسي، اجتماعي و فرهنگي از جامعه آمريكا بود. مونستربرگ كه نويسنده‌اي سريع و با استعداد درخشان بود، مي‌توانست يك كتاب 400 صفحه‌اي را در كمتر از يك ماه به يك منشي ديكته كند. جيمز اظهار داشت كه به نظر مي‌رسد مغز مونستربرگ هرگز خسته نمي‌شود.

پاسخ مشتاقانه به كتاب مونستربرگ او را تشويق كرد تا بيشتر براي عامه مردم بنويسد تا همكارانش و به زودي به جاي اينكه مطالبي را در مجله‌هاي روانشناسي منتشر سازد، در مجله‌هاي عامه‌پسند به نوشتن اقدام كرد. او پژوهش‌هاي پسيكوفيزيك خود را در مورد محتويات ذهن كنار گذاشت و در عوض به مسائل روزمره‌اي كه روانشناسان مي‌توانستند از عهده آنها برآيند پرداخت. مقاله‌هاي او محاكمه‌هاي دادگاه و نظام عدالت جنايي، تبليغ كردن كالاهاي مصرفي، مشاوره حرفه‌اي، بهداشت رواني و روان‌درماني، آموزش و پرورش، مشكلات كسب و كار و صنعت و روانشناسي سينما را شامل مي‌شد. با انشعاب به رسانه‌هاي ديگر، درس مكاتبه‌اي در مورد يادگيري و تجارت را آماده ساخت. فيلم‌هايي درباره آزمون‌هاي رواني تهيه كرد كه در تماشاخانه‌ها نشان داده مي‌شدند.

مونستربرگ هرگز از مباحثه روگردان نبود. در طي يك محاكمه مربوط به قتل احساسي روي قاتلي كه به قتل 18 نفر اعتراف كرده بود و يك رهبر اتحاديه كارگري را متهم كرده بود كه براي اين قتل‌ها به او پول داده است، حدود صد آزمون اجرا كرد. مونستربرگ براساس نتايج آزمون ـ پيش از اينكه هيأت منصفه به اعلان رأي در مورد محاكمه رهبر كارگري برسد ـ اعلام كرد كه اعترافات قاتل در متهم كردن رهبر كارگري صحت دارد. هنگامي كه هيأت منصفه رهبر كارگري را تبرئه كرد، اين تصميم بر اعتبار مونستربرگ لطمه زد؛ روزنامه‌اي او را «استاد اهريمن كار» ناميد.

مونستربرگ در 1908 در جنگ مربوط به ممنوعيت، نهضت تحريم فروش مشروبات الكلي، درگير شد. او با ذكر تخصص خود به عنوان روانشناس و با بيان اين ديدگاه كه مشروبات الكلي درحد متعادل سودمند است، عليه ممنوعيت به استدلال پرداخت. كارخانه‌هاي آبجوسازي آلماني ـ آمريكايي، ازجمله آدولفس بوش و گوستاو پابست از اينكه مورد حمايت مونستربرگ قرار گرفتند خوشحال شدند و براي تلاش‌هاي مونستربرگ در تقويت تصوير ذهني آلماني در ايالات متحد سرمايه‌گذاري‌هاي مالي قابل ملاحظه كردند.

در يك لحظه از رمان ترديدآميز و تأسف‌بار، بوش 50000 دلار به موزه آلماني، پيشنهادي از سوي مونستربرگ هديه كرد و اين اتفاق درست چند هفته پس از آنكه مونستربرگ مقاله‌اي را در تقبيح انديشه ممنوعيت الكل منتشر ساخت صورت پذيرفت. اين همزماني در رسانه‌هاي خبري مورد توجه فراوان قرار گرفت.

باورهاي مونستربرگ در مورد زنان را نيز به سختي مي‌توان ناديده گرفت. اگرچه از چندين دانشجوي زن تحصيلات تكميلي در هاروارد، ازجمله ماري وايتون كالكينز، حمايت مي‌كرد. اما بر اين باور بود كه كار تحصيلات تكميلي براي بيشتر زنان طاقت‌فرسات. ديدگاه او اين بود كه زنان نبايد براي زندگي حرفه‌اي تربيت شوند، زيرا اين كار آنان را از خانه به دور مي‌كند. استدلال مي‌كرد كه زنان نبايد در مدارس عمومي تدريس كنند، زيرا به خوبي مردان از عهده اين كار بر نمي‌آيند و الگوهاي سرمشقي ضعيفي براي پسران هستند. مي‌گفت كه نبايد به زنان اجازه داده شود در هيأت‌هاي منصفه شركت كنند زيرا نمي‌توانند به‌طور عقلايي به اين كار اقدام كنند. اين اظهارنظري بود كه عنوان‌هاي درشت روزنامه‌هاي بين‌المللي را تشكيل مي‌داد.

رئيس دانشگاه هاروارد و بيشتر همكاران مونستربرگ از اين احساسات‌گرايي او خشنود نبودند و علاقه او به كار بستن روانشناسي به مسائل عملي را نيز تأييد نمي‌كردند. زماني كه در طي جنگ جهاني اول مونستربرگ در صحبت‌هايش از وطن آلماني خود به دفاع پرداخت اين روابط تيره به مرحله شكنندگي رسيد؛ جنگ در 1914 در اروپا شروع شده بود، هرچند كه ايالات متحد تا 1917 به‌طور مستقيم در اين تعارض وارد نشد. عقيده عمومي آمريكا به‌طور مصمم ضد آلماني بود. در جنگي كه ادعا مي‌شد ميليون‌ها قرباني گرفته و آلمان تجاوزگر بود، مونستربرگ آشكارا به دفاع از آلمان پافشاري مي‌كرد، ديدگاهي كه بسيار نامحبوب بود.

روزنامه‌ها گزارش كردند كه مونستربرگ كه هرگز شهروند آمريكايي نشده بود، درواقع يك عامل سري، يك جاسوس و يك افسر عاليرتبه نظامي آلمان است. روزنامه‌هاي بوستون استعفاي او را از هاروارد خواستار شدند. همسايه‌ها مشكوك بودند كه كبوتراني كه ديده شده دخترش در محيط خلوت خانه‌شان به آنها دانه مي‌دهد براي ارسال پيام به ساير جاسوسان مورد استفاده قرار مي‌گيرند. يك فارغ‌التحصيل هاروارد پيشنهاد كرد كه اگر دانشگاه مونستربرگ را اخراج كند 10 ميليون دلار به دانشگاه خواهد پرداخت.

مونستربرگ از طريق نامه‌هاي پستي تهديد به مرگ شد و همكارانش او را سرزنش كردند. محروميت از حقوق اجتماعي و وجهه ملي و حمله‌هاي زهرآگين عامه سرانجام روح او را درهم شكست. اما در روز سرد و پر باد 16 دسامبر 1916 روزنامه‌هاي حدس‌هايي را در مورد گفت‌وگوي صلح در اروپا منتشر كردند. او به همسرش اعلام كرد «با فرا رسيدن بهار به صلح خواهد رسيد» (مونستربرگ، 1922، ص. 302). در برف عميق پياده به قصد تدريس كلاس صبحش به راه افتاد. وقتي كه به سالن سخنراني رسيد احساس كرد خسته است. مونستربرگ وارد كلاس شد و «حدود نيم‌ساعت سخنراني كرد. در اين لحظه به نظر رسيد درنگ دارد، يك لحظه بعد دست راستش را به سوي ميز دراز كرد گويي مي‌خواهد خود را ثابت نگهدارد» (روزنامه عصر شهر نيويورك، 16 دسامبر، 1986). بدون آنكه كلمه‌اي ديگر بگويد به زمين افتاد و بر اثر سكته مغزي شديد در دم جان سپرد.


روانشناسي باليني



مونستربرگ با شروع به كار در يك زمينه متفاوت، كتابي را با عنوان روان درماني در 1909 منتشر كرد. او به جاي درمانگاه در آزمايشگاه به درمان بيماران مي‌پرداخت و هرگز حق‌الزحمه‌اي دريافت نمي‌كرد. به اقتدار منزلت خود به عنوان درمانگر اعتماد داشت و در ارائه تلقين‌هاي مستقيم به بيمارانش در مورد اينكه چگونه معالجه خواهند شد درنگ نمي‌ورزيد.

او باور داشت بيماري رواني يك مشكل ناسازگاري رفتاري است و نه چيزي كه به ادعاي زيگموند فرويد به تعارضات ناهشيار زمينه‌ساز عميق مربوط مي‌شود. مونستربرگ اعلام كرد هيچ «نيمه هشياري‌اي وجود ندارد» (نقل شده در كتاب لندي، 1992، ص. 792). زماني كه با دعوت هال، فرويد در 1909 ديداري از دانشگاه كلارك به عمل آورد، مونستربرگ كشور را ترك كرد او درست پس از برگشت فرويد به اروپا مراجعت كرد، بدين‌ترتيب از مواجهه با او پرهيز &#.1606;مود.

رويكرد درماني مونستربرگ اين بود كه بيمار را وادار مي‌ساخت تا انديشه‌هاي پريشان خود را از آگاهي خود بيرون كند، رفتارهايي را كه نامطلوب و مزاحم هستند سركوب كند و بيمار را وا مي‌داشت مشكلات هيجاني را فراموش نمايد. او مشكلات گوناگون، ازجمله مشروبخواري، سوء مصرف مواد، توهمات، افكار وسواسي، ترس‌هاي مرضي و اختلالات جنسي را درمان مي‌كرد. براي مدتي از هيپنوتيسم به عنوان روش درمان استفاده مي‌كرد، اما پس از آنكه زن بيماري او را با اسلحه تهديد كرد آن را متوقف ساخت. داستان در روزنامه‌ها درج شد و رئيس دانشگاه هاروارد از مونستربرگ خواست كه از هيپنوتيسم كردن زنان خودداري كند.

كتاب او در مورد روان درماني بيشتر از آنكه مورد توجه عامه قرار گيرد براي رشته روانشناسي باليني مفيد واقع شد، اما ويتمر كه چند سال قبل درمانگاهش را در دانشگاه پنسيلوانيا گشوده بود به خوبي از آن استقبال نكرد. ويتمر هرگز به آن نوع محبوبيتي كه مونستربرگ مدعي دستيابي به آن بود، نرسيده بود و آرزويش را نيز نداشت. ويتمر در مقاله‌اي كه در مجله درمانگاه روانشناسي خود منتشر كرد از مونستربرگ گله داشت كه با جار زدن ادعاهاي مربوط به درمان‌ها در كوچه و بازار ارزش اين حرفه را «پايين آورده است». او مونستربرگ را به خاطر اينكه «استاد روانشناسي در ]هاروارد[ كه به نحو جلفي در كشور پرسه مي‌زند و ادعا مي‌كند در آزمايشگاه خود صدها و صدها مورد از اين يا آن شكل از اختلال عصبي را درمان كرده است» فردي درحد يك شفابخش ايماني ناميد (نقل شده در كتاب هيل، 1980، ص. 110).
+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |

كارن هورناي

(1952ـ1885)



هورناي، طرفدار اوليه حقوق زن، به عنوان پيرو فرويد در برلين تعليم ديد. وي كارهايش را به عنوان بسط‌دهنده نظام فرويد و نه مخالف با او توصيف مي‌كند.

زندگي هورناي

هورناي در هامبورگ آلمان متولد شد. پدرش ناخداي كشتي و مردي مذهبي و كج‌خلق بود. او از مادرش كه زني روشنفكر و سرزنده بود چندين سال مسن‌تر بود. مادرش اين موضوع را نزد كارن فاش ساخته بود كه آرزوي مرگ شوهرش را دارد، زيرا از ترس اينكه مبادا بي‌شوهر بماند با وي ازدواج كرده بود (سايرز، 1991). كودكي هورناي اصلاً تعريفي نداشت. مادرش او را طرد مي‌كرد و برادر بزرگترش را (كه كارن به پسر بودن او حسادت مي‌كرد) بيشتر دوست مي‌داشت و پدرش قيافه و هوش را پيوسته تحقير مي‌كرد و در او احساس حقارت، بي‌ارزشي و خصومت به وجود مي‌آورد. اين فقدان محبت پدر ـ مادري چيزي را كه بعدها «اضطراب اساسي» ناميد در او پرورش داد و اين نمونه ديگري از نفوذ تجارب شخصي نظريه‌پرداز بر ديدگاهش درباره شخصيت را نشان مي‌دهد.

با آغاز 14 سالگي، هورناي چند بار عاشق شدن را، به عنوان بخشي از تلاش سيري‌ناپذير و فزاينده‌اش براي جست‌وجوي عشق و پذيرشي كه نتوانسته بود در خانواده پيدا كند، تجربه كرد. او نشر روزنامه‌اي را آغاز كرد كه آن را «سازمان بكر براي آبر باكره‌ها» مي‌ناميد و بارها در خيابان‌ها همراه با روسپيان راهپيمايي مي‌كرد. او در يادداشت‌هاي شخصي‌اش نوشت «هيچ نوع هرزگي وجود ندارد كه من آن را تا انتها تجربه نكرده باشم» (هورناي، 1980، ص. 64).

برخلاف مخالفت پدر، هورناي وارد دانشكده پزشكي دانشگاه برلين شد و درجه دكتري پزشكي خود را در 1913 دريافت كرد. او ازدواج كرد، داراي سه دختر شد و يك دوره طولاني آشفتگي هيجاني را پشت سر گذاشت. او به شدت ناخشنود و افسرده بود، از درد معده رنج مي‌برد، در روابط جنسي با همسرش دچار مشكل بود و درگير چند ماجراي عشقي بود. او در 1927 از همسرش جدا شد و تا پايان عمر به جست‌وجوي بي‌قرار خود براي پذيرفته شدن ادامه داد.

طولاني‌ترين و گرم‌ترين رابطه عشقي‌اش با اريك فروم روانكاو (1980ـ1900) بود، وقتي كه اين رابطه به پايان رسيد او درهم شكست. براي درمان افسردگي و مشكلات جنسي‌اش تحت روانكاوي قرار گرفت و روانكاو فرويدي‌اش به او گفت كه تلاش وي براي عشق و ميل شديدش به مردان نيرومند، از تمايلات اديپي دوران كودكي او نسبت به پدر مقتدرش ناشي شده است (سايرز، 1991). از 1914 تا 1918 در انستيتوي روانكاوي برلين به تحصيل در روانكاوي سنتي پرداخت. طبابت خصوصي را در 1919 آغاز كرد و به عضويت هيأت علمي انستيتو درآمد. مقاله‌هاي زيادي درباره مسايل شخصيتي زنان نوشت كه در آنها با برخي از مفاهيم فرويدي مخالفت كرد. در 1932 به عنوان مدير وابسته انستيتوي روانكاوي شيكاگو به ايالات متحد آمريكا رفت. او ضمن اشتغال به طبابت خصوصي، در انستيتوي روانكاوي نيويورك به تدريس پرداخت، اما نارضايي فزاينده درباره نظريه سنتي فرويدي او را بر آن داشت تا از اين گروه جدا شود. انستيتوي روانكاوي آمريكا را تأسيس كرد و تا هنگام مرگ در رياست آن باقي ماند.
+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |

جان استوارت ميل

(1873ـ1806)



جيمز ميل عقيده لاك را داير بر اينكه ذهن آدمي به هنگام تولد مانند يك لوح سفيد يا صفحه خالي است كه تجربه بر آن مي‌نويسد تأييد كرد. هنگامي كه پسرش جان به دنيا آمد، ميل با خود پيمان بست تجربه‌هايي كه ذهن كودك را پر مي‌كنند خودش تعيين كند و بدينسان كاري را آغاز كرد كه مي‌توان آن را جدي‌ترين نمونه آموزش خصوصي دانست كه در تاريخ ثبت شده است. او همه روزه به مدت 5 ساعت زبان يوناني، لاتين، جبر، هندسه، منطق، تاريخ و اقتصاد سياسي را به جان كوچولو آموزش مي‌داد و آنقدر از كودك سؤال مي‌كرد تا بتواند به پاسخ‌هاي درست برسد.

جان استوارت ميل در سن 3 سالگي عقايد افلاطون را به زبان اصلي يوناني مي‌خواند. وي در 11 سالگي نخستين مقاله پژوهشي خود را نوشت و در 12 سالگي تا حد استاندارد برنامه‌هاي دانشگاه مهارت كسب كرد. او در 18 سالگي خود را به عنوان يك «ماشين منطقي» توصيف كرد و در 21 سالگي دچار افسردگي شديد شد. او درباره بيماري رواني‌اش نوشت: «در يك وضعيت كسالت‌آور عصبي بودم... شالوده‌اي كه زندگي‌ام بر آن بنا شده بود به تمامي فرو ريخت... به نظرم مي‌رسيد كه ديگر چيزي نداشتم كه به خاطر آن زندگي كنم» (جي.اس.ميل، 1961/1873، ص. 83). سال‌ها طول كشيد تا بهبودي حاصل كرد و به احساس خود ـ ارزشمندي دست يافت.

جان استوارت ميل ساليان دراز براي شركت هند شرقي كار مي‌كرد كه در آنجا مكاتبات جاري حكومت انگليسي هند را برعهده داشت. در 24 سالگي به هريت تيلور، زني زيبا و باهوش و متأهل، دل باخت. خانم تيلور بعدها نفوذ عمده‌اي بر كارهاي ميل به جاي گذاشت. هنگامي كه شوهر خانم تيلور نزديك به 20 سال بعد فوت شد، خانم تيلور با ميل ازدواج كرد. او بعدها مقاله‌اي با عنوان «انقياد زنان» منتشر كرد كه بنا به پيشنهاد دخترش و با الهام از تجربه‌هاي زناشويي خانم تيلور با شوهر اولش آن را نگاشت (جي.اس.ميل، 1961 / 1873).

ميل تأسف مي‌خورد كه زنان از حقوق مالي يا املاك و دارايي محروم‌اند و گرفتاري زنان را با ساير گروه‌هاي محروم مقايسه مي‌كرد. او با اين عقيده كه زنان، برخلاف ميل خود، بايد تسليم خواسته‌هاي جنسي شوهرانشان شوند و با مجاز نبودن طلاق در صورت عدم سازگاري زن و شوهر مخالف بود. وي عقيده داشت كه ازدواج بايد به صورت يك مشاركت مبتني بر تساوي حقوق طرفين باشد تا به صورت رابطه ارباب ـ بردگي (رز، 1983).

زيگموند فرويد روان تحليل‌گر معروف بعدها مقاله ميل درباره زنان را به زبان آلماني ترجمه كرد و در نامه‌هايي كه به نامزدش مي‌نوشت عقيده ميل را در مورد برابري دو جنس مورد استهزاء قرار مي‌داد. فرويد در اين‌باره نوشت: «وضعيت زنان نمي‌تواند به غير از آنچه كه هست باشد: يك معشوقه مورد ستايش در جواني و يك همسر دوست داشتني در بزرگسالي» (فرويد، 1964 / 1883، ص. 76).


شيمي رواني


جان استوارت ميل، از طريق نوشته‌هايش درباره موضوع‌هاي گوناگون، به آنچه كه مي‌رفت تا به زودي علم نوين روانشناسي شود خدمت مؤثري انجام داد. او با ديدگاه ماشين‌گرايي پدرش، جيمز ميل، كه ذهن را منفعل و متأثر از محرك خارجي تصور مي‌كرد مخالفت مي‌ورزيد. جان استوارت ميل عقيده داشت كه ذهن در تداعي انديشه‌ها نقش فعالي را ايفا مي‌كند. او مي‌گفت انديشه‌هاي پيچيده را نبايد فقط مجموع انديشه‌هاي ساده‌اي كه بر اثر فرآيند تداعي حاصل مي‌شود تلقي كرد. انديشه‌هاي پيچيده فراتر از مجموع بخش‌هاي جداگانه (انديشه‌هاي ساده) هستند، زيرا آنها داراي خصايص تازه‌اي مي‌شوند كه در عناصر ساده وجود ندارند.

براي مثال، اگر رنگ‌هاي آبي، قرمز و سبز را به نسبت‌هاي مناسب مخلوط كنيد، رنگ سفيد به دست مي‌آيد، كه خاصيت كاملاً جديدي دارد. براساس اين ديدگاه تركيب خلاق، تركيب عناصر رواني همواره خاصيت متمايزي به وجود مي‌آورد.

تفكر جان استوارت ميل از يافته‌هاي پژوهشي علم شيمي تأثير پذيرفت، يافته‌هايي كه برايش الگو يا بافتي را فراهم كرد كه با فيزيك و مكانيك كه انديشه‌هاي پدرش و تجربه‌گرايان و تداعي‌گرايان پيشين از آن ناشي مي‌شدند متفاوت بود. شيمي‌دان‌ها براي توضيح مفهوم تركيب به آزمايش‌هايي دست مي‌زدند كه نشان مي‌داد مواد شيميايي مركب خواصي را به نمايش مي‌گذارند كه اجزاء يا عناصر تشكيل دهنده آن مواد فاقد خواص مذكور هستند. از تركيب اكسيژن و ئيدروژن به نسبت‌هاي مناسب آب توليد مي‌شود كه داراي خاصيت‌هايي است كه در هيچيك از عناصر تشكيل‌دهنده آن وجود ندارد. به همين منوال، انديشه‌هاي پيچيده از تركيب انديشه‌هاي ساده به وجود مي‌آيند كه واجد ويژگي‌هايي مي‌شوند كه در عناصر تشكيل‌دهنده آنها وجود ندارند. ميل اين رويكرد به تداعي انديشه‌ها را شيمي رواني ناميد
+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |

ارنست وبر، فرزند يك استاد الهيات، در ويتنبرگ آلمان متولد شد. او در سال 1815 درجه دكتري خود را از دانشگاه لايپزيك گرفت و از 1817 تا 1871 يعني تا هنگام بازنشستگي در آنجا به تدريس كالبدشناسي و فيزيولوژي اشتغال داشت. نخستين علاقه وي تحقيق درباره فيزيولوژي اعضاي حسي بود، زمينه‌اي كه در آن خدمات برجسته و پايداري را ارائه كرد.

تحقيقات پيشين درباره اعضاي حسي تقريباً و منحصراً به احساس‌هاي سطح بالاي بينايي و شنوايي محدود مي‌شد. كار وبر عمدتاً بررسي زمينه‌هاي جديد به ويژه احساس‌هاي پوستي و عضلاني را شامل مي‌شد. اهميت كارهاي او به ويژه به خاطر به كار بستن روش‌هاي آزمايشي درخشان فيزيولوژي درباره مسائلي است كه ماهيت روانشناختي داشتند.


دقت تميز دو نقطه پوست بدن


يكي از دو خدمت عمده وبر به روانشناسي نوين عبارت بود از تعيين ازمايشي دقت تميز دو نقطه پوست بدن، يعني فاصله لازم بين دو نقطه پيش از آنكه آزمودني دو احساس متمايز را گزارش كند. از آزمودني‌‌ها خواسته مي‌شود بدون نگاه كردن به دستگاه، كه شبيه پرگار رسم است، گزارش كنند كه تماس دو نقطه يا يك نقطه را در پوست خود احساس مي‌كنند. هنگامي كه دو نقطه تحريك به هم نزديك‌اند، آزمودني‌‌ها احساس روشني از تماس يك نقطه را گزارش مي‌دهند. به تدريج كه فاصله بين دو نقطه تماس افزايش مي‌يابد، آزمودني‌‌ها با اطمينان نمي‌توانند بگويند كه يك يا دو تحريك متمايز را گزارش مي‌كنند.

اين روش، آستانه دو نقطه‌اي را نشان مي‌دهد، آستانه‌اي كه دو نقطه تحريك را مي‌توان به‌طور متمايز حس كرد. تحقيق وبر نخستين نمايش تجربي مفهوم نظامدار و آزمايش آستانه تحريك را مشخص مي‌كند. نقطه‌اي كه اثر روانشناختي يا فيزيولوژيكي را ايجاد مي‌كند. مفهومي كه از آغاز پيدايش روانشناسي نوين تا به امروز به‌طور گسترده به كار رفته است.


كمترين تفاوت محسوس


دومين خدمت عمده وبر سرانجام به تدوين نخستين قانون كمي روانشناسي منتهي شد. او مي‌خواست كمترين تفاوت محسوس (
jnd) يعني كمترين تفاوت بين دو وزن را كه تميز داده مي‌شود تعيين كند.

+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |

آبراهام مزلو

(1970ـ1908)



مزلو پدر روحاني روانشناسي انسان‌گرايي خوانده شده و احتمالاً بيش از هركس ديگري در اين جنبش جرقه ايجاد كرده و مسؤوليت علمي بدان اعطا كرده است. مزلو براي فهم و شناخت بالاترين استعدادهاي بالقوه‌اي كه انسان‌ها مي‌توانند در خود پرورش دهند نمونه كوچكي از اشخاصي را كه از نظر رواني افراد برجسته‌اي بودند مورد مطالعه قرار داد تا تفاوت آنان را با كساني كه از نظر سلامت رواني متوسط يا بهنجار بودند تعيين كند.

زندگي مزلو

آبراهام مزلو در بروكلين نيويورك به دنيا آمد و كودكي ناخشنودي را گذراند. پدرش فردي كناره‌گير و زنباره و ميخواره بود كه بعضي وقت‌ها براي مدتي ناپديد مي‌شد. مادرش به شدت خرافي بود و مزلو كوچولو را به خاطر كوچكترين رفتار نامناسب تنبيه مي‌كرد و دو فرزند كوچكترش را آشكارا به او ترجيح مي‌داد. مزلو به ياد مي‌آورد وقتي كه دو گربه را به خانه آورده بود، مادرش درحالي كه سرهايشان را به ديوار مي‌كوبيد، آنها را در برابر چشمانش كشت. او هرگز مادرش را به خاطر رفتاري كه با او داشت نبخشيد. وقتي كه او مرد از شركت در تشييع جنازه‌اش خودداري كرد. اين تجربه‌ها براي تمام عمر در وي تأثير گذاشت. او نوشت: «همه نيروي فلسفه زندگيم و همچنين همه پژوهش‌ها و نظريه‌هاي من، در نفرت از تمامي آنچه كه او از آنها جانبداري مي‌كرد و رويگرداني‌ام از آنها ريشه دارد» (هافمن، 1988، ص. 9).

مزلو به سبب داشتن اندامي لاغر و استخواني و بيني بزرگ، در كودكي احساس حقارت مي‌كرد. دوره نوجواني‌اش را همراه با عقده شديد حقارت توصيف مي‌كرد و مي‌كوشيد كه از طريق پرورش مهارت‌هاي ورزشي آن را جبران كند. بدينسان، مردي كه بعدها به كارهاي آلفرد آدلر در مورد حقارت و جبران علاقه‌مند شد خود نمونه‌اي از نظريه آدلر بود. اما مزلو نتوانست در رشته ورزش پذيرش و اعتبار لازم را كسب كند و لذا به كتاب روي آورد.

او وارد دانشگاه كرنل شد و در آنجا گزارش كرد كه نخستين واحد درس روانشناسي‌اش «وحشتناك و بي‌جان بود و هيچ ارتباطي با انسان‌ها نداشت، لذا از آن متنفر شدم و روي برگرداندم» (به نقل هافمن، 1988، ص. 26). استاد مزلو در اين درس اي.بي.تيچنر بود. مزلو به دانشگاه ويسكانسين منتقل شد و درجه دكتري خود را در 1934 دريافت كرد.

در ابتدا، مزلو يك رفتارگراي پر حرارت بود و عقيده داشت كه پاسخ‌هاي همه مسائل جهاني را مي‌توان با رويكرد مكانيستي و علوم طبيعي پيدا كرد. سپس يك رشته تجارب شخصي ـ تولد نخستين فرزندش، جنگ دوم جهاني و برخورد كردن با ساير انديشه‌ها درباره ماهيت انسان (فلسفه، روانكاوي و روانشناسي گشتالت)، او را متقاعد كرد كه رفتارگرايي بسيار محدودتر از آن است كه بتواند پاسخگوي مسائل پايدار انساني باشد.

مزلو همچنين از تماس با برخي از روانشناسان اروپايي كه از آلمان نازي گريخته و در ايالات متحد ساكن شده بودند، مانند آدلر، هورناي، كافكا و ورتايمر تأثير پذيرفت. احساس احترام او نسبت به ورتايمر و مردم‌شناس آمريكايي روت بنديكت او را به سوي نخستين مطالعه‌اش در مورد اشخاص سالم از نظر رواني و خود شكوفا رهنمون شد. ورتايمر و بنديكت براي مزلو الگوهايي از بهترين ماهيت انسان بودند.

كوشش‌هاي اوليه مزلو براي انساني كردن روانشناسي، كه آن را در هنگام تدريس در كالج بروكلين برعهده گرفت، به نتايج شخصي منفي منفجر شد. جامعه روانشناسان رفتارگرا او را طرد كردند. هرچند دانشجويان كارهايش را جالب مي‌دانستند، همكاران دانشگاهي به خاطر ديدگاه‌هاي غيرسنتي‌اش از او دوري مي‌جستند. كارهاي او خارج از مسير ديدگاه روانشناسي غالب تلقي مي‌شد و مجله‌هاي عمده روانشناسي كارهايش را منتشر نمي‌كردند (دكاروالو، 1990).

در دانشگاه برنديز در والتام، ماساچوست، از 1951 تا 1969 بود كه مزلو نظريه‌اش را تدوين كرد و پالايش داد و به صورت مجموعه‌اي كتاب منتشر ساخت. او از جنبش گروه حساسيت‌آموزي حمايت كرد و در سال‌هاي دهه 1960 يكي از روانشناسان معروف شد. او در 1967 به رياست انجمن روانشناسي آمريكا انتخاب شد.

+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |

تاريخ و محل تولد : تهران 1310

سوابق تحصيلي : دريافت ديپلم متوسطه از دبيرستان ناموس 1328 ـ قبولي در كنكور سراسري و دريافت بورس از وزارت فرهنگ و آموزش عالي و اعزام به كشور سوئيس ( به عنوان تنها زن پذيرفته شده ) 1330 ـ دريافت گواهينامه علوم تربيتي در رشته روانشناسي از دانشگاه ژنو 1331ـ دريافت دانشنامه تخصصي روانشناسي باليني كودك ، ژنو1332ـ دريافت دانشنامه عمومي روانشناسي كاربردي ، ژنو 1332ـ دريافت دانشنامه ليسانس روانشناسي ،ژنو 1333ـ دريافت دانشنامه كارشناسي ارشد روانشناسي ، ژنو1335ـ دريافت دكتري روانشناسي ، ژنو1339ـ بازگشت به ايران 1339 و شركت در دوره‌هاي تخصصي و كنگره‌هاي داخلي و خارجي ، تدريس ، پژوهش و ... تاكنون

سوابق شغلي : عضويت شوراي راهبري سند ملي آموزش و پرورش  1383 تا كنون ـ مدير مسئول و سردبير فصلنامه روانشناسان ايراني 1382 تا كنون ـ استاد گروه روانشناسي دانشگاه شهيد بهشتي 1381      تاكنون ـ مدير گروه روانشناسي سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني ( سمت ) 1375 تاكنون ـ مدير دفتر مطالعات و تحقيقات علوم انساني معاونت پژوهشي و برنامه ريزي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران جنوب 1372 تا كنون ـ  استاد 1379- 1365 ، دانشيار  1365- 1359 ، مدير گروه 1362- 1354 و استاديار 1359- 1344 گروه روانشناسي دانشگاه تهران

سوابق پژوهشي : مجري 16 مورد طرح  پژوهشي و هنجار گزيني تست‌هاي متفاوت در دانشگاه تهران ، دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب و  سازمان پژوهش و برنامه ريزي وزارت آموزش و پرورش كه در اين ميان

برخي از طرح‌هاي ايشان برنده جوايز ارزنده‌اي نيز شده‌اند . از آن جمله ‌روش‌هاي تشويق و تنبيه در مدارس راهنمايي از ديدگاه معلمان و دانش آموزان ( برنده طرح برگزيده سال 1377) ، بررسي توان ذهني دانش آموزان دوره ابتدايي به منظورتعيين استانداردهاي آموزشي (برنده پانزدهمين جشنواره بين‌اللملي خوارزمي) 1376 ،بررسي توانايي‌هاي كودكان غير فارسي زبان در زبان فارسي در بدو ورود به نظام آموزشي ( برنده طرح برگزيده 1379 ) و ميزان اضطراب دانش آموزان در جلسات امتحاني و راه‌هاي كاهش آن ( برنده طرح برگزيده سال 1375 )

سوابق فعاليت‌هاي آموزشي :  17 مورد پايان‌نامه دكترا و 101 مورد پايان‌نامه كارشناسي ارشد در دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالي مختلف استان تهران.

سوابق انتشاراتي : روانشناسي جنايي ،1382ـ اختلال‌هاي زبان ، روش‌هاي تشخيص و بازپروري         (روانشناسي مرضي تحولي ، جلد سوم) 1380 ـ روانشناسي مرضي تحولي ، از كودكي تا بزرگسالي ، جلد دوم ، 1379 ـ تنيدگي يا استرس ، بيماري جديد تمدن ، 1377ـ روانشناسي مرضي تحولي ، از كودكي تا بزرگسالي ، جلد اول ، 1376 ـ گفتگوهاي آزاد با ژان پياژه ،1375ـ ديدگاه پياژه ، در گستره تحول رواني ، 1375ـ ارزشيابي شخصيت كودكان بر اساس آزمون‌هاي ترسيمي ،1374 ـ روانشناسي ژنتيك 2 ،1372ـ نقاشي كودكان ، كاربرد تست ترسيم خانواده در كلينك ،1371ـ روانشناسي باليني .1371ـ روانشناسي مرضي تحولي ، از كودكي تا نوجواني ،1371 ـ تربيت به كجا ره مي‌سپرد؟1369ـ بيماري‌هاي رواني ، 1368 ـ لغت‌نامه روانشناسي ، 1365و هم چنين ارائه 29 مقاله (1383ـ1355) كه در مجلات مختلف روانشناسي داخلي به چاپ رسيده است.

 

عناوين و جوايز:

ايشان منتخب اولين دوره معرفي پژوهشگران قابل تقدير دانشگاه تهران ، 1383‌ـ برنده چندين لوح تقدير از انتشارات سمت ،1383 ـ  برگزيده دومين مراسم بزرگداشت چهره‌هاي ماندگار 1381ـ پژوهشگر برگزيده جامعه اسلامي پژوهشگران ، 1380 ، برنده چندين طرح برگزيده از سوي وزارت آموزش و پرورش و در مجموع  برنده 16 عنوان جايزه از سال 1371 تا1383 بوده‌اند.

 

+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |

 پروفسور سعید شاملو، بنیان گذار روانشناسی بالینی ایران، در سال 1308 در ملایر چشم به جهان گشود. پس از گذراندن دوران دبستان و دبیرستان برای ادامه ی تحصیل به کشور آمریکا رفت. در آنجا در دانشگاه جورج واشنگتن ، دانشگاه ایالتی واشنگتن و دانشگاه ایلی نویز به دریافت درجات کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دکتری در روانشناسی بالینی و فوق دکتری در روان درمانی نایل آمد. سپس در آمریکا دو سال با سمت استادیاری به تدریس پرداخت و نیز در بخش روانپزشکی  بیمارستان ایلی نویز به عنوان روانشناس بالینی بخش، به  فعالیت پرداخت. پس از بازگشت به ایران،از سال 1340 تا 1342  در دانشکده پزشکی شهید بهشتی (دانشگاه ملی ایران) به تدریس و تحقیق و فعالیت بالینی پرداخت. از سال 1342 تا 1373  در دانشگاه تهران، سپس دانشگاه علوم پزشکی تهران با سمت های استادیاری ، دانشیاری و استادی به تدریس و تحقیق و ارایه خدمات بالینی اشتغال داشت. در سال 1373 ، گروه روانشناسی دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی را تاسیس کرد و از آن سال استادی و مدیریت همان گروه را بر عهده داشت.

     پروفسور سعید شاملو بانی تجدید حیات انجمن روانشناسی ایران بوده و در دوره های اول، دوم و پنجم ریاست هیات مدیره انجمن را نیز بر عهده داشتند. ایشان همچنین از پیشگامان طراحی سازمان نظام روانشناسی بود. پروفسور سعید شاملو از سوی «مرکز بین المللی شرح حال نویسی» (IBC) در کمبریج انگلستان به عنوان نامزد مرد سال 2004 انتخاب شدند برگزاری دومین کنگره بين‌المللي روان درمانی در شرق و گفتگوي بين تمدنها كه بيش از 60 مهمان از تمام قاره هاي جهان در آن شركت داشته اند ، برجسته ترین فعالیت علمی پروفسور شاملو در آخرین پاییز زندگانی وی بود. پروفسور  شاملو ریاست و سمت دبیر کمیته علمی این کنگره  را بر عهده داشتند. پس از برگزاری دومین کنگره بین المللی روان درمانی در شرق پروفسر به علت بيماري در بيمارستان بستري شد. ويك هفته پس از برگزاري این كنگره بين‌المللي دچار حمله قلبي شد.  پروفسور پس از ترخيص از بيمارستان و با وجود توصيه پزشك معالج مبنی براستراحت، به دانشگاه مراجعه كرد و به كار خود ادامه داد . تا سرانجام در صبحگاه روز دهم دی ماه 1383 قلبی که به دلها آرامش می بخشید به آرامش ابدی پيوست.

تالیف و ترجمه کتب

·         آسیب شناسی روانی

·         روش تهیه شرح حال

·         مصاحبه تشخیصی

·         تاریخ علم روان شناسی

·         روان درمانی کودک

·         شخصيت ايراني (ناتمام )

·         مكاتب و نظريه هاي شخصيت  

ب : تالیف بیش از یکصد مقاله نظری و پژوهشی در روانشناسی

 ج : تاسیس اولین کلینیک مرکز مشاوره و راهنمایی در دانشگاه تهران در سال 1344

 د : راه اندازی اولین دوره ی فوق لیسانس و دکتری روانشناسی بالینی در ایران

 ه : برگزاری دومین کنگره بین المللی روان درمانی در شرق

سمت های پروفسور:   بانی تجدید حیات و رئیس چند دوره از هیات مدیره  انجمن روانشناسی ایران 

عضو آکادمی علوم نیویورک از سال 1976   عضو انجمن روانشناسی آمریکا (APA) از سال 1970

· عضو انجمن روان درمانی آمریکا از سال 1972·

عضو انجمن هیپنوتیست های آزمایشگاهی از سال 1967و عضو مشاوره در هیات تحریه دایره المعارف بین المللی روان کاوی، روان پزشکی ، اعصاب و روان شناسی از سال 1973

+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |

نگاه اجمالی

روانشناسی از هنگامی به صورت یک علم مستقل درآمد که به آزمایشگاه کشیده شد، پدیده های روانی (احساس ، ادراک ، یادگیری ، حافظه ، هوش ، شخصیت و … ) به صورت عینی (Objective) و عملیاتی (Operational) تعریف گردید و روشهای آماری و طرح تحقیقاتی برای اندازه گیری و کنترل آنها مورد استفاده قرار گرفت. پیش از آن موضوعات مورد مطالعه در آن اغلب کلی و مبهم و تعریف ناپذیر بودند. در واقع مطالعه و تحقیق در مورد موضوعات مختلف روان شناسی در طی قرون متمادی مورد توجه بوده است اما آنچه روان شناسی را به علت علم مستقل شناساند، استفاده از روشهای آماری و طرحهای تحقیقی برای آزمایشهای روان شناختی و ساخت وسایل روان سنجی بود.

تعریف روان سنجی

در روان شناسی مجموعه شیوه‌هایی که به روان شناس کمک می‌کند تا پدیده‌های روانی انسان را از حالت کیفی به حالت کمی (عددی) در آورد اصطلاحا روان سنجی (Psychometrics) می‌گویند. روان سنجی در معنای وسیع کلمه به معنی استفاده از روشهای آماری و آزمایش و در معنای محدود کلمه به معنی بهره گیری از آزمونهای روانی برای اندازه گیری پدیده‌های روانی است.

اهمیت روان سنجی و اندازه گیری

اهمیت استفاده از روشهای آماری در روان شناسی

آمار یکی از کاربردی‌ترین شاخه‌های ریاضی است. در واقع زندگی انسان امروز با آمار پیوند خورده است و روان شناسی نیز که یکی از شاخه‌های علوم انسانی است بدون آمار در تجزیه و تحلیل مسائل ناتوان است. به عبارت دیگر مفاهیم روان شناختی این گرایش از علم اکثرا به صورت کیفی بوده و به درستی قابل کاربرد نمی‌باشد و فقط با روشهای آماری است که می‌توان به داده‌ها و نتایج قابل اعتماد دست یافت و آنها را به صورت کمی نشان داد.

اهمیت استفاده از روان سنجی

انسانها در همه دوران به این موضوع علاقه داشتند که یکدیگر را شناخته و طبقه بندی کنند. این طبقه بندی و شناخت هم شامل مسائل جسمی (نظیر قوی و ضعیف ، سالم و بیمار و …) و مسائل روانی و ذهنی (نظیر هوش ، استعداد ، شخصیت و …) بوده است. در عصر حاضر نیز این مسئله به موضوعی بسیار مهم و حیاتی تبدیل شده است و اهمیت روان سنجی در این است وسایل علمی لازم را برای این شناخت و طبقه بندی در اختیار جامعه و متخصصان علوم انسانی قرار می‌دهد. در واقع اهمیت روان سنجی در دل سوالاتی از قبیل : چه کسی با هوش یا عقب مانده است؟ ، یک فرد بخصوص چه نوع استعدادی دارد؟ و یا چگونه می‌توان به شناختی از شخصیت و خصوصیات فردی افراد دست یافت؟ قرار دارد.

کاربردهای روان سنجی و اندازه گیری

کاربرد روشهای آماری در روان شناسی

از لحاظ توصیفی آمار در روان شناسی کاربرد فوری و عملی دارد. آمار توصیفی روان شناس و محقق علم رفتاری را کمک می‌کند تا با نگاهی عینی و کمی با پدیده‌های روانی - اجتماعی بنگرد و آنها را توسط شاخصهای آماری نظیر میانگین (Mean) ، انحراف استاندارد (Standard deviation) و یا منحنی بهنجار (Normal curve) بیان می‌کند. از طرف دیگر کاربرد آمار به صورت استنباطی در روان شناسی به حل مسائل پژوهشی و یافتن روابط علت و معلولی (Cause and effect) ، همبستگی (Correlation) کمک کرده ، باعث توسعه و پیشرفت نظری و کاربردی روان شناسی و علوم رفتاری می‌شود.

کاربرد روشهای روان سنجی

پیش بینی

تقسیم گیری مستلزم آن است که افراد بتوانند میزان موفقیت خود را در آینده در زمینه معینی نظیر پیشرفت تحصیلی یا شغلی پیش بینی (Prediction) کنند. روان سنجی برای اندازه گیری توانایی پیشرفت تحصیلی و سایر ویژگیهای افراد بکار می‌رود. در واقع پیش بینی بر داده‌های کمی معتبرتر و دقیقتر از تفکر واهی است.

گزینش

در برخی از موسسات و سازمان‌ها مانند دانشکده‌ها و سازمان‌های استخدام کننده آزمونها برای گزینش (Selection) یا در بعضی افراد مورد استفاده قرار می‌گیرند.

طبقه بندی

طیقه بندی (Classification) عبارت است از گروه بندی افراد براساس تقسیمات منطقی. طبقه بندی مستلزم آن است که معلوم شود یک فرد خاص در چه گروهی جای داده شود و یا براساس چه روشی مورد آموزش یا درمان قرار گیرد. روان سنجی ابزار و وسایل لازم را برای طبقه بندی افراد فراهم می کند.

ارزشیابی

ابزارهای روان سنجی به منظور قضاوت و ارزشیابی (Evaluation) در مورد برنامه ، روشها ، تدابیر درمانی و میزان پیشرفت افراد و … مورد استفاده قرار می‌گیرند.

مباحث مرتبط با عنوان

·         احساس

·         ادراک

·         ارزشیابی

·         حافظه

·         روان شناسی

·         شخصیت

·         وسایل روان سنجی

·         هوش

·         یادگیری

 

+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |

نگاه اجمالی

هزاران سال است که «روح و روان» ، ذهن انسان را به خود مشغول کرده است: این موضوع را می‌توان با نگاهی به آثار برجای مانده از گذشتگان استنباط کرد. انواع مختلفی از مراسم مذهبی یا غیر مذهبی که برای آرامش ارواح مردگان یا دور کردن ارواح خبیثه انجام می‌شد موید این مطلب است.

امروزه نیز به مانند گذشته «روح و روان» همان اهمیت گذشته خود را با وجود تغییرات بنیادی در ارزش‌ها و تعاریف ما از مسائل حفظ کرده است و کمتر کسی را می‌توان سراغ داشت که «علم روان شناسی» بی‌نیاز باشد. این علم با همه جوانب زندگی ما در ارتباط است. شیوه‌های تعامل والدین با فرزندان ، شیوه‌های فرزند پروری ، درمان مشکلات روانی و خانوادگی ، گزینش افراد مناسب برای یک کار ، تعلیم و تربیت دانش آموزان استثنایی و ... همه نمونه‌هایی از مسائل مربوط به روان شناسی است.

تعریف روانشناسی

روان شناسی علمی است که به بررسی علمی رفتار و فرآیندهای ذهنی می‌پردازد. منظور از «رفتار» در روان شناسی ، آن دسته از فعالیت‌های جاندار است که بوسیله یک جاندار دیگر یا با دستگاه‌های آزمایشگاهی قابل مشاهده است. و منظور از «فرآیندهای ذهنی» یعنی آن دسته از فعالیت‌های جاندار که قابل مشاهده مستقیم نیست، ولی می‌توان آن را از روی آثارش در رفتار فرد استنباط کرد. نمونه‌هایی از رفتار عبارتند از : مطالعه کردن ، صحبت کردن ، ورزش کردن ، خوابیدن ، حرف زدن در خواب ، آب دهان انداختن ، گره کردن مشتها و ... و نمونه‌هایی از فرآیندهای ذهنی عبارتند از : حل مسئله ، سبک تفکر ، تغییرات مربوط به حافظه و یادگیری ، ادراک و ...

تاریخچه

سال 1879 میلادی سال آغاز روانشناسی علمی است، سالی که «ویلهم وونت» - بنیانگذار و پدر علم روانشناسیاولین آزمایشگاه روان شناسی را رسما در دانشگاه لایپزیک آلمان تاسیس کرد. این کار او باعث شد، روان شناسی از فلسفه جدا شود. روان شناسی وونت مبتنی بر مکتب درون‌نگری به عنوان روشی برای برای مطالعه ذهن و روان بود. درون‌نگری یعنی «مشاهده و تجزیه کردن فرآیندهای ذهنی هوشیار درون فرد (احساسات ، تصورات ، تفکرات) به همان صورتی که فرد (آزمودنی) اظهار می‌دارد. روش درون نگری از فلسفه به وونت رسیده بود ولی بنظر او درون نگری فلسفی به تنهایی کافی نبود، بلکه باید با آزمایش کنترل شده تکمیل شود.

مکاتب روانشناسی

·         مکتب زیست شناختی

·         مکتب رفتار گرایی

·         مکتب روان کاوی

·         مکتب گشتالت گرایی

·         مکتب شناخت گرایی

·         مکتب انسان گرایی

روش‌های تحقیق در روان شناسی

·         روش مشاهده

·         روش آزمایشی تجربی

·         روش همبستگی

·         روش بالینی کلینیکی

·         روش روانکاوی

+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |

دید کلی

تربیت معادل اصطلاح انگلیسی education است که گاهی نیز به پرورش ترجمه شده است. در هر حال تربیت عبارت است از جریانی منظم و مستمر که هدف آن کمک به رشد جسمانی ، شناختی ، روانی ، اخلاقی و اجتماعی یا بطور کلی رشد شخصیت افراد در جهت کسب هنجارهای مورد پذیرش جامعه و نیز کمک به شکوفا شدن استعدادهای آنهاست. به این ترتیب واژه تربیت معنی کلی‌تری می‌یابد و از آنجا که نظام تربیتی ، نظامی گسترده است، روان شناسی تربیتی در بدو تاسیس عمده زمینه‌های تربیت را شامل می‌شد، اما با رشد سایر حوزه‌های روان شناسی حیطه عمل آن محدودتر گشته و تنها مسائل تربیتی مربوط به شرایط آموزشگاهی و آموزش را شامل شد.

تاریخچه

از زمانی که « ویلهلم وونت » (Willhelm Wundt) در سال 1879 آزمایشگاه روان شناسی خود را در دانشگاه لایپزیک تاسیس نمود، همه پژوهشهایی که از آن پس در مورد مسائل رشد آدمی ، تفاوت فردی ، هوش ، انگیزش ، یادآوری و فراموشی ، ارزشیابی تحصیلی ، شیوه‌های یادگیری و هر نوع پژوهشی که با آموزش و پرورش ارتباط داشته است، انجام گرفتند، ستون اصلی روان شناسی تربیتی را تشکیل می‌دهند. نخستین کتاب روان شناسی تربیتی که به وسیله « ثرندایک » (Thorndike,E.L) در سال 1913 انتشار یافت، به تحقیق در مورد طبیعت و فطرت آدمی تفاوتهای فردی و قانونهای یادگیری پرداخت و مسائل آموزشی را با روشهای علمی توصیفی و آزمایشی مورد بررسی قرار داد.

نقش و تاثیر در زندگی

امروه رونق اقتصادی ، پویائی فرهنگی ، آسایش عمومی و بطور کلی توانائی صنعتی و خودکفائی هر جامعه‌ای به نظام آموزشی برتر و پیشرفته‌تر آن وابسته است. زمانی که به دستگاههای عظیم آموزشی در کشورهای قدرتمند جهان نظر بیافکنیم، مشاهده می‌کنیم که چه نیروی بزرگی و با چه برنامه‌های سنجیده‌ای برای تربیت و آموزش کودکان و نوجوانان ، کارگران فنی ، مهندسان ، حسابداران ، مدیران ، معلمان و بسیاری متخصصان دیگر دست‌اندرکارند و برای تربیت مدرسان و کارشناسان هر یک از این رشته‌ها سازمانهای گوناگون دیگری با برنامه‌ها ، تکنیکها و روشهای خاص به فعالیت ادامه می‌دهند. موفقیت این سازمان آموزشی ، وابستگی تام به اجرای درست یافته‌ها و دستاوردهای روان شناسی تربیتی دارد.

ساختار

ساختار عمل روان شناسی تربیتی بطور کلی در سه مرحله انجام می‌گیرد: در مرحله نخست که فعالیتهای پیش از آموزش نامیده می‌شود، مواردی چون بررسی اهداف شناختها و ویژگیهای یاد گیرنده را در برمی‌گیرد. در مرحله دوم یا فعالیتهای ضمن آموزش مسائلی چون انگیزش _ فرایند یادگیری ، ویژگیهای معلمان و تدریس موثر مورد بحث قرار می‌گیرد و آخرین مرحله یا فعالیتهای پس از آموزش ، به موضوع ارزشیابی از عملکرد اختصاص دارد.

شیوه عمل

در هر یک از ساختارهای فوق ، روان شناسی تربیتی با استفاده از شیوه‌های پژوهش علمی به شناسایی مسائل تربیتی می‌پردازد. شیوه عمل آن هر چند کاملا از دسته پژوهشهای آزمایشی در علوم تجربی نیست، اما به روشهای علمی و دقیق اهمیت فراوان داده می‌شود.

ارتباط با سایر علوم

روان شناسی تربیتی دانشی است که به دین ، فلسفه و پژوهشهای آزمایشگاهی وابسته است. به ویژه با روان شناسی علمی پیوندی استوار دارد. در این حوزه با روان شناسی رشد ، روان شناسی شخصیت ، روان شناسی کودک ، اندازه گیری و ارزشیابی و روان شناسی یادگیری مرتبط است.

کاربردها

روان شناسی تربیتی نقش کارسازی در شناخت شاگردان ، تربیت معلمان و طرح و اجرای برنامه‌های آموزشی و پرورشی به عهده دارد. تدوین و طرح ریزی محتوای درسی سالهای مختلف تحصیلی بر پایه اصول و کشفیات روان شناسی تربیتی ، آشناسازی معلمان با شیوه‌های تدریس نوین که حاصل پژوهشهای روان شناسی تربیتی است و کاربست دیگر یافته‌های تربیتی در شرایط آموزشگاهی به بهبود عملکرد یاد گیرندگان و در نتیجه رسیدن به اهداف جزئی و کلی تربیتی در سطح فردی و جامعه خواهد شد.

با شناخت تاثیر مهم یافته‌های این شاخه از علم در پیشرفت فرد و جامعه توجه بیشتری بر این علم مبذول می‌شود. استفاده از یافته‌های این علم سرعت بیشتری را در رشد علمی ، تکنولوژیک اقتصادی و ... جامعه خواهد داشت.

مباحث مرتبط با عنوان

·         تربیت

·         روان شناسی انگیزش

·         روان شناسی رشد

·         روان شناسی شخصیت

·         روان شناسی علمی

·         روان شناسی کودک

·         روان شناسی یادگیری

·         شیوه‌های یادگیری

·         نظریات یادگیری

·         هوش

 

+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |

تاریخچه روان شناسی اجتماعی

توجه به تاثیر اجتماع بر فرد و تعامل فرد و جامعه موضوعی نیست که بشر صرفا در قرن بیستم و با ظهور علم روان شناسی جدید به آن عنایت کرده باشد. بسیاری از فلاسفه و حکما از زمانهای بسیار دور موضوعات روان شناسی اجتماعی را به زبان خود و با روشهای مرسوم عصر خویش مورد بحث و بررسی قرار داده‌اند. از نویسندگان غربی نزدیکترین آنان به عصر ما که در این راه کوشیده‌اند، نام دانشمندان فرانسوی تارد و لوبون از همه بیشتر دیده می‌شود.

اینان تحت تاثیر روان شناسی عصر خود به ویژه روان شناسی شارکو ، رفتارهای اجتماعی را حاصل تقلید و تلقین دانسته و هر یک از دید خود کیفیت نفوذ اجتماع بر فرد را توضیح داده‌اند. این کوششها بالاخره در دهه اول قرن حاضر به نوشتن اولین کتابهای روان شناسی اجتماعی توسط راس و مکدوگال از انگلیس و وونت از آلمان انجامید. از آن تاریخ این دانش اجتماعی به ویژه در امریکا ، آهنگ رشد پرشتابی به خود گرفت و از جهات مختلف دستخوش تحول و تکامل شد.

به مرور روشهای دقیق تجربی در تار و پود این علم رسوخ کرد و نیازهای اجتماعی مسیر آن را از بحثهای صرفا نظری به جانب حوزه‌های کاربردی مختلف هدایت کرد. موضوعات اصلی این شاخه در طی صد سالی که از عمر آن می‌گذرد، تفاوت عمده نکرده است و تغییرات مشاهده شده به منظور استوار سازی روشهای تحقیق و گسترش موضوعات قبلی بوده است.

روان شناسی اجتماعی در طول عمر خود گهگاه با بحرانهایی جدی مواجه شده است که حملات پیاپی منتقدان در دهه 70 نمونه‌ای از آن است. در این دوره منتقدان درباره فایده و نیز علمی بودن آن سوالاتی بنیادین مطرح کردند، اما روان شناسی اجتماعی با درگیر شدن روز افزون در روند حل معضلات اجتماعی به تثبیت موقعیت خود در میان سایر علوم انسانی و اجتماعی پرداخته است.

ارتباط روان شناسی اجتماعی با سایر علوم

آنچه مشخص است میان روان شناسی اجتماعی با سایر رشته‌های علوم اجتماعی مرز روشنی وجود ندارد. روان شناسی اجتماعی با علوم سیاسی و اقتصادی و انسان شناسی فرهنگی همپوشی دارد و در بسیاری از جنبه‌ها از روان شناسی عمومی قابل تفکیک نیست، به همین ترتیب با جامعه شناسی نیز نزدیک است. ای. آ. راس نویسنده اولین کتابی که با نام روان شناسی اجتماعی منتشر شد، یک جامعه شناس بود.

این رشته به طبیعت اجتماعی افراد علاقمندی خاصی دارد. برخلاف آن علوم سیاسی ، جامعه شناسی و انسان شناسی فرهنگی در کار خود به نظامهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر محیطی که فرد در آن زندگی می‌کند، می‌پردازند. این رشته‌ها علاقمندند سیر جامعه را بدون آن که توجهی به فرد داشته باشند، پی بگیرند در حالیکه روان شناسی اجتماعی علاقمند است بداند چگونه هر یک از اعضای جامعه از محرکهای محیط اطراف تاثیر می‌پذیرد.

روانشناسی اجتماعی ارتباط مستقیمی هم با روانشناسی و هم با جامعه شناسی دارد. این رشته تاثیر متقابل فرد با گروه یا جامعه را بررسی می‌کند. بعبارت دیگر روانشناسی اجتماعی اثری را که جامعه یا گروه بر فرد باقی می‌گذارد مورد مطالعه قرار می‌دهد. گاه نیز در مورد بعضی از پدیده‌های اجتماعی , مرز مشخصی میان روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی دیده نمی‌شوند ولی بطور خلاصه باید گفت که در ارتباط با گروه اجتماعی , جامعه شناسی اساساً و بالاخص به رفتار گروه توجه دارد و روانشناسی اجتماعی به رفتار فرد در وضعیت گروهی علاقه نشان می‌دهد.

از سوی دیگر روان شناسی اجتماعی شاخه‌ای از روان شناسی عمومی است و هر دو بر یک نکته تاکید دارند؛ طبیعت بشر آن گونه که در شخص نهفته است. از این رو ، روان شناسی اجتماعی با روان شناسی عمومی همپوشی دارد، ولی با آن یکی نیست.

روش پژوهش در روان شناسی اجتماعی

در این رشته همچون سایر علوم از روشهای معتبر علمی برای بررسی موضوعات مورد نظر استفاده می‌شود. از آنجا که این شاخه ، از شاخه‌های علوم انسانی است و با روان شناسی و علوم اجتماعی پیوند دارد، از روشهای رایج در این دو حوزه استفاده می‌کند. مهمترین روشهای مورد استفاده برای جمع‌آوری داده‌ها ، بسته به نوع موضوع مورد پژوهش ، مشاهده ، مصاحبه و اجرای پرسشنامه را شامل می‌شود. روش گروه سنجشی و سنجشهای نگرش نیز مانند علوم اجتماعی کاربرد زیادی در این شاخه دارد.

در تحقیقات بعمل آمده مطالعه رفتارهای فردی را به روانشناسی , جامعه را به جامعه شناسی و بالاخره فرهنگ را به مردم شناسی (انسان شناسی فرهنگی), اختصاص داده‌اند, اکنون رفته رفته به این حقیقت وقوف حاصل گردیده است که تداخل فرد و جامعه و فرهنگ و تاثیر متقابل آنها آنچنان دائمی و مستمر است که پژوهشگری که قصد مطالعه درباره یکی از آنها را دارد, بدون مراجعه به دو بحث دیگر نمی‌تواند تحقیق کاملی را ارائه نماید.<

موضوعات مورد مطالعه در روان شناسی اجتماعی

مسائلی مثل رقابت در گروه , ستیزه , همکاری , سبقت جویی , رهبری و بطور کلی کنشهای متقابل گروهی از اهم موضوعاتی است که در روانشناسی اجتماعی مورد بررسی واقع می‌گردد, بنابراین می‌توان حیطه تحقیق در روانشناسی اجتماعی را در موارد زیر خلاصه نمود:

·         اثر جامعه در فرد از طریق اجتماعی شدن

·         اثر فرد بر جامعه از طریق پدیده‌هایی مانند رهبری

·         روابط میان افراد و کنشهای متقابل آنها در پدیده‌هایی مثل ستیزه , رقابت , سازگاری و ... .


رفتار فرد در گروه ، مساله همرنگی ، بررسی نگرش و تغییرات آن ، تاثیر عوامل اجتماعی روی رفتار مثلا اثر تلویزیون بر خشونت و یا تاثیر جنگها بر روان افراد و ... ، توجیه خود ، مساله اسنادها و ارتباطات و ... عمده‌ترین مباحث مورد علاقه روان شناسان اجتماعی است. همچنین روان شناسی اجتماعی با پدیده‌های رایج و جاری اجتماعی به صورت کاربردی درگیر است. به عنوان مثال مساله استرس و بررسی عوامل اجتماعی موثر در بروز آن در جوامع پیشرفته بسیار مورد توجه روان شناسان اجتماعی است که در تلاش برای رفع این عوامل مثلا عامل ازدحام در جوامع پرجمعیت می‌باشند. همچنین در دهه‌های اخیر شاهد خدمات مهم روان شناسان اجتماعی در زمینه‌های مهمی چون روابط پزشک و بیمار ، واکنش در برابر اطلاعات تشخیصی ، مهار بیماری و تجربه درد بر مبنای نظریه اسنادها بوده‌ایم.

سرانجام باید به درگیری فزاینده روان شناسان اجتماعی در مطالعه مسائلی اشاره کرد که از دستگاههای قانونی و نظامهای دادرسی سرچشمه می‌گیرد. در این حیطه روان شناسان اجتماعی به فرایند محاکمه ، روانشناسی شهادت ، اعتراف و ... پرداخته‌اند. همچنین در فرایند طرح و اجرای مقررات اجتماعی مثلا مقررات راهنمایی رانندگی از یاخته‌های روان شناسی اجتماعی استفاده بهینه‌ای به عمل آمده است.

مباحث مرتبط با عنوان

·         رفتار اجتماعی

·         روان شناسی انگیزش

·         روان شناسی تربیتی

·         روان شناسی شهادت

·         روان شناسی فیزیولوژیک

·         روان شناسی کودک

·         روان شناسی مرضی

·         روان شناسی مشاوره

·         روشهای تحقیق در روان شناسی اجتماعی

 

+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |


ويلهلم وونت

(1920ـ1832)



پس از مروري بر زندگي ويلهلم وونت، تعريف او از روانشناسي و چگونگي تأثير آن بر تحول بعدي اين رشته را بررسي خواهيم كرد.

زندگي وونت

ويلهلم وونت نخستين سال‌هاي عمرش را در شهرهاي كوچك نزديك مانهايم آلمان گذراند. كودكي او را تنهايي و تخيلات نويسنده مشهور شدن رقم مي‌زد. در مدرسه نمره‌هاي ضعيف مي‌گرفت و به عنوان تنها فرزند در خانواده زندگي مي‌كرد؛ برادر بزرگترش دور از خانواده و در يك مدرسه شبانه‌روزي بود. پدر وونت يك روحاني بود و هرچند پدر و مادرش هر دو اجتماعي به نظر مي‌رسيدند، خاطره‌هاي نخستين وونت از پدرش ناخوشايند بود. به ياد مي‌آورد روزي را كه پدرش از مدرسه او ديدن كرد و به سبب بي‌توجهي وونت نسبت به معلم به صورت او سيلي زده بود.

در آغاز كلاس دوم تربيت وونت را دستيار پدرش به عهده گرفت. او نايب كشيش جواني بود كه وونت بيش از پدر و مادرش نسبت به او وابستگي عاطفي احساس مي‌كرد. زماني كه اين نايب كشيش به شهر همجوار انتقال يافت، وونت چنان آشفته حال شد كه ناگزير به او هم اجازه دادند تا سن 13 سالگي با نايب كشيش زندگي كند.

در خانواده وونت يك سنت قوي دانش‌پژوهي وجود داشت؛ درواقع اجداد او در همه زمينه‌هاي دانش شهرت داشتند. با وجود اين، به نظر مي‌رسيد كه وونت جوان اين خط با نفوذ را ادامه نخواهد داد. او به جاي مطالعه، بيشتر وقت خود را به رؤيا مي‌گذراند و در اولين سال خود در ژيمنازيوم مردود شد. او با همكلاسي‌هايش به خوبي كنار نمي‌آمد و معلمانش او را مسخره مي‌كردند.

وونت به تدريج ياد گرفت به خيالپردازي‌هاي خود مسلط شود و حتي محبوبيت نسبي پيدا كرد. اگرچه همواره از مدرسه بيزار بود، علايق و توانايي‌هاي عقلاني خود را پرورش مي‌داد. زماني كه در 19 سالگي فارغ‌التحصيل شد، براي ورود به دانشگاه آماده بود.

وونت تصميم گرفت پزشك بشود تا بتواند، ضمن دنبال كردن هدف خود كه فعاليت علمي بود، مخارج زندگي خود را نيز تأمين كند. تحصيل پزشكي او را به دانشگاه توبينگن1 و سپس به دانشگاه هايدلبرگ2 كشاند كه در اين دانشگاه‌‌ها به تحصيل كالبدشناسي، فيزيولوژي، فيزيك، پزشكي و شيمي پرداخت. او پي برد كه كار پزشكي را دوست ندارد، لذا رشته اصلي خود را به فيزيولوژي تغيير داد.

وونت، پس از آنكه يك نيمسال تحصيلي در دانشگاه برلين زير نظر فيزيولوژيست بزرگ يوهانس مولر تحصيل كرد، براي دريافت درجه دكتري، در سال 1855، به هايدلبرگ بازگشت. از سال 1857 تا سال 1864 به عنوان مدرس فيزيولوژي در هايدلبرگ اشتغال داشت و به دستياري آزمايشگاهي هرمان فون هلمهولتز منصوب شد. اما كار تمرين با دانشجويان كارشناسي را در مباني آزمايشگاهي ملال‌انگيز يافت و از اين كار استعفا داد. در سال 1864 به دانشياري ارتقاء يافت و براي 10 سال ديگر در دانشگاه هايدلبرگ باقي ماند.

در جريان پژوهش‌هاي مربوط به فيزيولوژي، مفهومي از روانشناسي به عنوان يك علم آزمايشي مستقل در ذهن وونت شكل گرفت. او انديشه‌هاي خود را در كتابي با عنوان خدمت‌هايي به نظريه ادراك حسي كه به صورت بخش‌بخش بين سال‌هاي 1858 و 1862 منتشر شد، ارائه كرد. او آزمايش‌هاي اصيل خود را در آزمايشگاه ناقصي كه در خانه ساخته بود انجام مي‌داد و ديدگاه‌هاي خود را در مورد روش‌هاي مناسب براي روانشناسي جديد ارائه مي‌داد. وونت براي اولين بار در اين كتاب اصطلاح روانشناسي آزمايشي را نيز به كار برد. كتاب وونت همراه با كتاب عناصر پسيكوفيزيك (فيزيك رواني) فخنر (1860)، اغلب شاخص تولد واقعي علم جديد به شمار مي‌رود.

با شروع سال 1867، وونت در هايدلبرگ درسي را در زمينه روانشناسي فيزيولوژيكي ارائه كرد كه نخستين بار بود چنين درسي به‌طور رسمي در جايي در اين جهان ارائه مي‌شد. حاصل سخنراني‌هاي او كتاب بسيار مهم اصول روانشناسي فيزيولوژيكي بود كه در دو بخش در سال‌هاي 1873 و 1874 منتشر شد. وونت اين كتاب را در طي 37 سال در شش ويرايش تجديدنظر كرد كه آخرين آن در 1911 منتشر شد. شاهكار او، يعني اصول، بدون‌شك روانشناسي را به عنوان يك علم مستقل آزمايشگاهي با مسائل و روش‌هاي آزمايشي خاص خود به نحو استوار پي‌ريزي كرد.

ويرايش‌هاي متوالي اصول روانشناسي فيزيولوژيكي سال‌هاي متمادي به عنوان منبع اطلاعات و پيشينه پيشرفت روانشناسي جديد به روانشناسان آزمايشي خدمت كرد. در پيشگفتار اين كتاب، وونت هدف خود را اينگونه بيان كرد: «مشخص ساختن حوزه جديدي از علم». اصطلاح روانشناسي فيزيولوژيكي در عنوان كتاب ممكن است گمراه‌كننده باشد. در آن زمان، واژه فيزيولوژيكي در آلماني به عنوان مترادف واژه آزمايشي به كار مي‌رفت. آنگونه كه امروز مي‌دانيم، وونت روانشناسي آزمايشي تدريس مي‌كرد و درباره آن مطلب مي‌نوشت، نه روانشناسي فيزيولوژيكي.

در آلمان، عوامل اقتصادي و سياسي ـ بار ديگر نيروهاي زمينه‌اي ـ به محو نظام وونتي كمك كردند. فروپاشي وضع اقتصادي پس از شكست آلمان در جنگ جهاني اول دانشگاه‌هاي آلمان را با وضع خراب مالي روبه‌رو ساخت. دانشگاه لايپزيك حتي قدرت خريد نسخه‌هايي از آخرين كتاب‌هاي وونت را براي كتابخانه خود نداشت. در حمله هوايي آمريكا و بريتانيا در 4 دسامبر 1943، در جنگ جهاني دوم، آزمايشگاه وونت كه نسلي از روانشناسان را در آنجا تربيت كرده بود، ويران شد. بدين‌سان ماهيت، محتوا، شكل و حتي خانه روانشناسي وونتي براي هميشه از بين رفت.

يك بررسي كه 70 سال پس از فوت وونت از 49 مورخ آمريكايي در مورد روانشناسي انجام شد نشان داد كه او هنوز هم مهمترين روانشناس همه زمان‌هاست و اين براي دانشمندي كه نظام فكري‌اش مدتي از ديده‌‌ها محو شده، افتخار بزرگي به شمار مي‌آيد (كورن، ديويس و ديويس، 1991).

+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |



آنا فرويد

(1982ـ1895)



يكي از رهبران نو فرويدي روانشناسي من آنا دختر فرويد بود.

زندگي آنا فرويد

آنا فرويد جوان‌ترين فرد از شش فرزند فرويد چنين نوشت كه اگر والدينش به روش مطمئني براي جلوگيري از بارداري دسترسي داشتند او هرگز به دنيا نمي‌آمد. پدرش در نامه‌اي كه به يكي از دوستانش نوشت، تولد او را به جاي اينكه با اشتياق خبر دهد به صورت رويدادي كه ناگزير آن را پذيرفته است اطلاع داد و اظهار داشت كه اگر نوزاد پسر مي‌بود اين امر را تلگرافي به او خبر مي‌داد (يانگ برول، 1988). با وجود اين، سه سال تولد آنا، يعني 1895، سمبليك يا شايد حتي پيشگويانه بود، زيرا با ظهور روانكاوي همزمان بود و ديگر آنكه آنا تنها فرزند فرويد بود كه راه پدرش را ادامه داد و روانكاو شد.

از آنجا كه آنا در خانواده از كمترين محبوبيت برخوردار بود لذا دوره كودكي ناخرسندي داشت. او از آن دوران «تجربه كنار گذاشته شدن از بزرگتران، اينكه آنان او را ملال‌انگيز مي‌دانستند و احساس ملال‌انگيزي و تنها ماندن» را به ياد مي‌آورد (اپيگ نانسي و فارستر، 1992، ص. 273). او نسبت به خواهرش سوفي، كه آشكارا محبوب مادرش بود، حسادت مي‌ورزيد. آنا محبوب پدرش شد: و طولي نكشيد كه وي «همچنانكه به سيگار برگ عادت داشت به خردسال‌ترين دخترش نيز خو گرفت» (اپيگ نانسي و فارستر، 1992، ص. 277).

آنا به كار پدرش علاقه‌مند شد. او از سن 14 سالگي بدون مزاحمت در گوشه‌اي از جلسات انجمن روانكاوي وين مي‌نشست و همه آنچه را كه گفته مي‌شد جذب مي‌كرد. آنا در 22 سالگي، به سبب پيوند عاطفي با پدرش و نگراني‌هاي آنا در مورد آنچه كه فرويد «اميال جنسي او» مي‌ناميد، با وي تحليل را آغاز كرد. او رؤياهاي خشونت‌باري مانند تيراندازي، كشتن، مردن و دفاع از وي در برابر دشمنان را گزارش مي‌كرد.

بعدها فرويد به دليل اقدام به روانكاوي دختر خودش مورد انتقاد قرار گرفت. آن «يك درمان ناممكن و زناكارانه... يك رويداد خطير و عجيب و غريب» و «يك درون‌ريزي اديپي در دو سر تختخواب» ناميده شد (ماهوني، 1992، ص. 307). اين تحليل مدت 4 سال، طي جلسه‌هايي كه در هفته شش شب و در ساعت 10 آغاز مي‌شد ادامه يافت.

در سال 1924، آنا اولين مقاله علمي خود را در انجمن روانكاوي وين ارائه داد. اين مقاله كه عنوان آن «شكست تخيل‌ها و رؤياها» بود، شرح‌حال بيمار مستعاري را بيان مي‌كرد اما درواقع تراوش تخيل‌هاي خود وي بود. او رؤياهاي يك رابطه عشقي زناكارانه پدر ـ دختر را توصيف كرد، يك شكست و ارضاي جنسي از طريق خود ارضايي. اين مقاله با استقبال فرويد و همكارانش روبه‌رو شد و موجبات پذيرش وي به انجمن را فراهم كرد.

آنا فرويد هرگز ازدواج نكرد. او زندگي خود را در راه روانكاوي كودكان دچار اختلال هيجاني و پرستاري از پدرش به هنگام دوره طولاني بيماري وي صرف كرد. «مراقبت و پرستاري آنا از وي اجتناب‌ناپذير بود. در دهه پاياني عمر فرويد او به عنوان مهمترين شخص بي‌همتا در زندگي‌اش ظاهر مي‌شود ـ تمامي پيوندها و جدايي‌هاي آنا، بيماري‌ها و كارهايش، در دفتر ]فرويد[ ثبت شده‌اند (حاشيه‌نويسي در فرويد، 1992، ص. 255).

برخلاف اين مشكلات، او يك روش روانكاوي به وجود آورد و بدين‌ترتيب پيشرو روانكاوي كودك شد. او مقاله‌ها و كتاب‌هاي بسياري نوشت و با پالودن و گسترش دادن انديشه‌هاي پدرش به‌طور قابل ملاحظه‌اي به اين رشته خدمت كرد

+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |

آبراهام مزلو

(1970ـ1908)



مزلو پدر روحاني روانشناسي انسان‌گرايي خوانده شده و احتمالاً بيش از هركس ديگري در اين جنبش جرقه ايجاد كرده و مسؤوليت علمي بدان اعطا كرده است. مزلو براي فهم و شناخت بالاترين استعدادهاي بالقوه‌اي كه انسان‌ها مي‌توانند در خود پرورش دهند نمونه كوچكي از اشخاصي را كه از نظر رواني افراد برجسته‌اي بودند مورد مطالعه قرار داد تا تفاوت آنان را با كساني كه از نظر سلامت رواني متوسط يا بهنجار بودند تعيين كند.

زندگي مزلو

آبراهام مزلو در بروكلين نيويورك به دنيا آمد و كودكي ناخشنودي را گذراند. پدرش فردي كناره‌گير و زنباره و ميخواره بود كه بعضي وقت‌ها براي مدتي ناپديد مي‌شد. مادرش به شدت خرافي بود و مزلو كوچولو را به خاطر كوچكترين رفتار نامناسب تنبيه مي‌كرد و دو فرزند كوچكترش را آشكارا به او ترجيح مي‌داد. مزلو به ياد مي‌آورد وقتي كه دو گربه را به خانه آورده بود، مادرش درحالي كه سرهايشان را به ديوار مي‌كوبيد، آنها را در برابر چشمانش كشت. او هرگز مادرش را به خاطر رفتاري كه با او داشت نبخشيد. وقتي كه او مرد از شركت در تشييع جنازه‌اش خودداري كرد. اين تجربه‌ها براي تمام عمر در وي تأثير گذاشت. او نوشت: «همه نيروي فلسفه زندگيم و همچنين همه پژوهش‌ها و نظريه‌هاي من، در نفرت از تمامي آنچه كه او از آنها جانبداري مي‌كرد و رويگرداني‌ام از آنها ريشه دارد» (هافمن، 1988، ص. 9).

مزلو به سبب داشتن اندامي لاغر و استخواني و بيني بزرگ، در كودكي احساس حقارت مي‌كرد. دوره نوجواني‌اش را همراه با عقده شديد حقارت توصيف مي‌كرد و مي‌كوشيد كه از طريق پرورش مهارت‌هاي ورزشي آن را جبران كند. بدينسان، مردي كه بعدها به كارهاي آلفرد آدلر در مورد حقارت و جبران علاقه‌مند شد خود نمونه‌اي از نظريه آدلر بود. اما مزلو نتوانست در رشته ورزش پذيرش و اعتبار لازم را كسب كند و لذا به كتاب روي آورد.

او وارد دانشگاه كرنل شد و در آنجا گزارش كرد كه نخستين واحد درس روانشناسي‌اش «وحشتناك و بي‌جان بود و هيچ ارتباطي با انسان‌ها نداشت، لذا از آن متنفر شدم و روي برگرداندم» (به نقل هافمن، 1988، ص. 26). استاد مزلو در اين درس اي.بي.تيچنر بود. مزلو به دانشگاه ويسكانسين منتقل شد و درجه دكتري خود را در 1934 دريافت كرد.

در ابتدا، مزلو يك رفتارگراي پر حرارت بود و عقيده داشت كه پاسخ‌هاي همه مسائل جهاني را مي‌توان با رويكرد مكانيستي و علوم طبيعي پيدا كرد. سپس يك رشته تجارب شخصي ـ تولد نخستين فرزندش، جنگ دوم جهاني و برخورد كردن با ساير انديشه‌ها درباره ماهيت انسان (فلسفه، روانكاوي و روانشناسي گشتالت)، او را متقاعد كرد كه رفتارگرايي بسيار محدودتر از آن است كه بتواند پاسخگوي مسائل پايدار انساني باشد.

مزلو همچنين از تماس با برخي از روانشناسان اروپايي كه از آلمان نازي گريخته و در ايالات متحد ساكن شده بودند، مانند آدلر، هورناي، كافكا و ورتايمر تأثير پذيرفت. احساس احترام او نسبت به ورتايمر و مردم‌شناس آمريكايي روت بنديكت او را به سوي نخستين مطالعه‌اش در مورد اشخاص سالم از نظر رواني و خود شكوفا رهنمون شد. ورتايمر و بنديكت براي مزلو الگوهايي از بهترين ماهيت انسان بودند.

كوشش‌هاي اوليه مزلو براي انساني كردن روانشناسي، كه آن را در هنگام تدريس در كالج بروكلين برعهده گرفت، به نتايج شخصي منفي منفجر شد. جامعه روانشناسان رفتارگرا او را طرد كردند. هرچند دانشجويان كارهايش را جالب مي‌دانستند، همكاران دانشگاهي به خاطر ديدگاه‌هاي غيرسنتي‌اش از او دوري مي‌جستند. كارهاي او خارج از مسير ديدگاه روانشناسي غالب تلقي مي‌شد و مجله‌هاي عمده روانشناسي كارهايش را منتشر نمي‌كردند (دكاروالو، 1990).

در دانشگاه برنديز در والتام، ماساچوست، از 1951 تا 1969 بود كه مزلو نظريه‌اش را تدوين كرد و پالايش داد و به صورت مجموعه‌اي كتاب منتشر ساخت. او از جنبش گروه حساسيت‌آموزي حمايت كرد و در سال‌هاي دهه 1960 يكي از روانشناسان معروف شد. او در 1967 به رياست انجمن روانشناسي آمريكا انتخاب شد.

+ نوشته شده در ساعت توسط رقیه ولی قیداری وحجت دولتیاری |